درباره دربی ...

سلام.

شصت و هفتمین دربی و شهرآورد تهران بین دو تیم محبوب و پرطرفدار تهرانی یعنی استقلال و پرسپولیس یا همان پیروزی با تمام حواشی که داشت انجام شد. (ما آخرسر هم نفهمیدیم که نام تیم مون کدوم یک از این دو تاست) اما این بار برخی از این حواشی مربوط به وادی سیاست اون هم از نوع سبزش می شد که دور از ذهن هم نبود.

چیزی که خیلی روش مانور دادند و در پایان بازی هم تماشاگران در شعارهاشون مطرح می کردند این بود: «تبانی، تبانی» به نظر من بحث تبانی کلا درباره این دربی و همه دربی های قبل و احتمالا همه بازی های بعدی این دو تیم با هم کاملا منتفی است. در این باره و در چند باره ی دیگر مربوط به این بحث(!) چند نکته به نظرم می رسه که شاید درست هم نباشه ولی در قسمت نظرات قابل بحث و تبادل نظره پس اگه چیزی به ذهن تون می رسه لطفا بگید.

1- در بازی های مقدماتی جام جهانی دیدیم که چند تن از بازیکن ها دستبند سبز به دست کردند و در رشته های ورزشی دیگر هم هنوز این سبز پوشیدن دیده می شود که البته در خیلی از موارد هم ربطی به اون سبز ندارد. اما دوستان سبز دوست ما همچنان با همه ی آنها ذوق می کنند و کلی به خودشان امیدوار می شوند. این به خوبی نشان از آن دارد که کسی نمی تواند از بیرون زمین جوان فوتبالیست ما را کنترل کند. حتی پوشش او از قبل از ورود به زمین کنترل نمی شود چه برسد به نوع رفتار او و اینکه بازی اش باید چه نتیجه ای داشته باشد.

2- آدم های غیر فوتبالی شاید خیلی با گوشت و پوست و خونشان این را متوجه نشوند ولی هر کسی که کمی فوتبال دیده باشد و این بازی را هم کاملا تماشا کرده باشد به هیچ وجه نمی تواند قبول کند که همه این صحنه های خطرناک و غیر خطرناک و همه گل هایی که نشد و شد از قبل تعیین شده اند. یعنی به میثاق معمار زاده گفته بودند که آن چنان زیبا بپرد و توپ را از گوشه ترین جای دروازه بگیرد. یا به طالب لو دستور داده بودند پنالتی را بگیرد ولی ضربه بازگشت آن را نگیرد. یا مهاجمان پرسپولیس و استقلال بعد از آنکه نتیجه یک بر یک مساوی شد در همه آن حملات خطرناک و جدی خود مواظب بودند که گل نزنند چون از قبل مجبورشان کرده بودند یک بر یک مساوی شوند. برای همین در همه حمله ها با نشانه گیری دقیق توپ را از نیم متری دروازه رد می کردند و یا به تیر افقی می زدند اما نمی گذاشتند گل شود. واقعا این مطلب اینقدر بدیهی و خنده دار است که همین الان خودم از نوشتن بقیه مطلب منصرف شدم!

3- نیروی انتظامی و سپاه و هر ارگان نظامی دیگر، هم اکنون در کارنامه خود یک بحران شهری فراگیر لا اقل در تهران را دارند و از سر گذرانده اند. با همه تخلفاتی که مردم و نظامیان و قاضی و هر کس مرتکب شده است. اما نکته اینجاست که این بحران بزرگ در سطح شهر ما با آن راهپیمایی ها و به قول آقا اردوکشی های بزرگ خیابانی و آتش کشیده شدن سطل ها و شکسته شدن شیشه ها و بانک ها و از جا کندن درب دانشگاه و حمله به داخل آن و و و چیزهای دیگری که همه می دانیم، اتفاق افتاد. حالا واقعا به نظر شما جمع کردن 100 هزار نفر آدم در استادیوم از اینها مشکل تر است؟! در همه بازی هایی که استقلال یا پرسپولیس بازی را برده اند حوادث هولناک تری در سطح شهر اتفاق افتاده؟ بله. زد و خورد می شد، شیشه اتوبوس شکسته می شد تا آخر شب در خیابان ها و میادین بزرگ شهر شادی و پایکوبی از یک سو و خشم و دعوا از سوی هواداران تیم بازنده بوده ولی وسعت آن به یک دهم یا حتی یک پنجاهم حوادث پس از انتخابات می رسد؟

آیا این استدلال درست است که برای اینکه اوضاع شهر به هم نریزد این بازی را از قبل مساوی می کنند و نتیجه را به دو تیم دیکته می کنند؟

 

 

4- نمی دانم اهالی فوتبال در ایران را چقدر می شناسید. نمی خواهم به جامعه فوتبالی کشورمان توهین کنم ولی یک نمونه از مربیان و الگوهای آن که جایزه اخلاق هم گرفته محمد مایلی کهن. او در بالاترین سمت فوتبالی کشور نشست و افتضاحی به بار آورد و بیانیه هایی صادر کرد باور نکردنی در سطح جهان! کسی توانست او را کنترل کند. فوتبالی های ما را می شود کنترل کرد یا به آنها چیزی دیکته کرد؟ فدراسیون با همه محرومیت ها و هر آن چه از ابزارهای زور در دست دارد توانسته ذره ای آقای خداداد عزیزی را رام کند و آرام کند و اخلاق یادش دهد که الگوی بدی برای نوجوانان نباشد؟!

5- یک جمع یازده نفره در زمین به علاوه یک سر مربی، چندین مربی، کادر فنی، دکتر، توپ جمع کن و چندین یار ذخیره می شوند یک تیم. به نظر شما دو تا از این مجموعه آدم را که شاید حدود 50 نفر باشند و اکثرا هم دکتر مهندس نیستند و از جماعت فرهنگی خاصی هستند، می توان با هم هماهنگ کرد که یک سرود بخوانند؟! چه برسد به اینکه کاملا حساب شده با هم و همسو یک نتیجه از پیش تعیین شده توسط فدراسیون را رقم بزنند.

6- مسئولین باشگاه ها برای این بازی و یا مسئولین فدراسیون برای بازی های ملی مهم برای هر گل و زننده آن جایزه های میلیونی و در حد اتومبیل تعیین می کنند و بازیکنان با تمام اینها در مواقعی موفق نمی شوند. با چه تشویقی می توان آنها را وادار به نتیجه ای خاص کرد؟

7- عده ای در پایان بازی از مساوی شدن دوباره و چند باره این بازی و نارضایتی تماشاچیان دو تیم سوء استفاده می کنند و شعارهایی می دهند که استادیوم را پر می کند. نظیر «تبانی، تبانی» «تا احمدی نژاده، دربی همین بساطه» «دیکتاتور» «یا حسین، میرحسین» «فوتبال با سیاست، نمی خوایم نمی خوایم»

چه ربطی داره به احمدی نژاد و میرحسین اصلا. بعدشم جالب اینجاست که پای این دو تا انسان را خودشان و در شعارهاشان وسط می کشند و بعد خودشان شعار می دهند که فوتبال با سیاست نمی خوایم. خوب اگر فوتبال مخلوط با سیاست نمی خواهی این شعارها چیست؟ و در زمین فوتبال و در هنگام خروج از زمین چه معنی دارد؟

8- به شخصه به برکت دوستان سبزاندیش، بسیار با مفهوم توهم در این چند وقته آشنا شدم. کاملا با گوشت و پوست درک کردم توهم چیست. برای اثبات حرف خودم هم که شده بازی بعدی با موبایل دوربین دار به استادیوم می روم و دور و بری ها را وادار می کنم بگویند «باقالی، باقالی، اس اس چقدر با حالی» یا چیزی بی مفهوم در همین مایه ها. و آن وقت خواهید دید که جماعتی 50 تا صد نفری این را برای یکی دو دقیقه تکرار می کنند و من فیلم می گیرم و در یوتیوب آپلود می کنم و احساس می کنم: ما خیلی هستیم. ما می توانیم. ما بالاخره این حکومت را زمین می زنیم و به جای آن باقالی می نشانیم!!!

همه ی فیلم های مربوط به شعارهای سیاسی و سبز این بازی از همین جنس و با همین ابعاد بوده اند. بزرگ ترین جماعت می شود همان 80 هزار نفر تماشاچی که دقایقی با هم شعارهایی دادند. که تازه اگر پیر و جوان همه گفته باشند می شود هشتاد هزار نفر از دو میلیون و خورده ای نفری که به رنگ و تفکر سبز رای دادند. کسی هم منکر ایشان نیست. در تهران بیشتر از رقیب هم بودند ولی متاسفانه در مقیاس کشور موفق نبودند و باختند. دو میلیون و خورده ای می شود حدود 25 تا استادیوم آزادی! حالا یک استادیوم اش مقابل دوربین صدا و سیما چیزی را اثبات نمی کند مگر توهم متوهمین را!

و در آخر برای رفع خستگی از این بحث واضح و مبرهن بر همگان، توجه شما را به زیباترین صحنه بازی دیروز استقلال - پرسپولیس از منظر خودم جلب می کنم:

 

/ 24 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راه سبز

با پوزش از طرفداران سبزم از اینکه این روزها روزگارم این شکلی است و از شدت بیکاری پست های مردم را کامنتیزه می کنم، ولی قول می دهم که دایمن اینگونه نماند. علی ایحال چند اشکال منطقی را به صورت کاملا مؤدبانه به نویسنده پست گوش نشان می کنم چرا که ادب مرد به ز دولت اوست! دولت که گیرمان نیامد حداقل ادب را از دست ندهیم؛ 1-چرا از اینکه بنده این جمله را گفته باشم شگفت زده شدید؟ آیا از بنده بعید بود؟ آیا جوانب ادب را در آن زیر پا گذاشتم یا اینکه براساس الگوی کلامی خود سخن نگفتم؟ از شما تعجب می کنم هر چند "اخلاقتان این جوری است و اگر بنده می آمدم این را عوض می کردم" که البته نشد که بیایم! 2-دوست عزیز روشنفکر و برادر انقلابی! چرا گمان کرده اید که حتما دو تیم باید به اندازه ی برابر با هم گل زده باشند تا مساوی صورت گیرد و از قبل آن چهره ی تبانی نقش بپذیرد؟! آیا این دیکتاتوری نیست که دو تیم را مجبور کنیم تا به همدیگر گل بزنند و برادر کشی به راه بیفتد؟ آیا اگر در این بازی از پیش تعیین شده و سناریوی پشت پرده هیچ گلی رد و بدل نمی شد مساوی صورت نمی گرفت؟ 3-اما حرف شما را تأیید می کنم که گفته اید طرف مخصوصا گل خورده

باغبون

عجب پس این متوهمین دوباره از خودشون شعار در ور کردن. نمی دونستم. خیلی خنده داره. خوبه از رو نمیرن.

راه سبز

آنان که سخن را به ادب کیمیا کنند/عجب انسانهای کاردرستی هستند. ادامه ی صحبتهای بنده به طرز انحصارطلبانه ای سانسور شده حال آنکه حرمت هیچ کس را زیر پا نگذاشته بودم و تنها چند سؤال داشتم! دوست عزیز! شما که هویت بنده را نادیده می گیری و معتقدی من کس دیگری هستم که وانمود می کنم مهندسم، پس از کجا فهمیدی آقا هستم؟ شاید خانم بودم. شاید اصلن زن روشنفکرم این را نوشته بود. نمی توانید منکر شوید که ایشان نویسنده و روشنفکر هستند و کل دوره ی ابتدایی را جهشی بالا آمده اند، می توانید؟! لطف بفرمایید به جای مسخره کردن به صورت شکلک، پاسخ منطقی بدهید. و زین پس شاید سکوتی به پهنای بیست سال دیگر! امضا: العبد الصالح، میرحسین موسوی

محمد(قایق)

سلام اخوی بار اولی است پایمان به این وبلاگ باز شده است و کنجکاویمان گل کرده است که جیک و پیگ نویسنده ی وبلاگ را بگیشم بیرون اما خودتان را خیلی کم معرفی کرده اید مثلا: این بانویی که کنار شما نشسته همسر عزیزتر از جان است یا خواهر محترمه ؟ کودکی که بوسه ی مادرانه به گونه اش نشسته پسر شماست ؟ یا به طور مثال شغل و تحصیلاتان را هم پیدا نکردیم ! البته از این که دیدم عکستان را گذاشته اید بسی خوشحال شدم. در این دنیای مجازی همه با هم غریبگی میکنند و چه بسیار افرادی که تا پایان دوره ی وبلاگ نویسیشان خوانندگان را در خماری میگذارند ! . . . در مورد فوتبال هم هرچند بنده با این ورزش پر طرفدار مثل کارد و پنیرم اما حالا که همه کرکری میخوانند ما هم میخوانیم فقط ذوب آهن و سپاهان اصفهان ![هورا] . . . وبلاگ بسیار زیبایی دارید.از این پس مشتری دائم خواهیم شد فقط راه سبزش رو بیشتر کنید با تشکر از میرحسین وبلاگتان[متفکر]

محمد(قایق)

سلام اخوی بار اولی است پایمان به این وبلاگ باز شده است و کنجکاویمان گل کرده است که جیک و پیگ نویسنده ی وبلاگ را بگیشم بیرون اما خودتان را خیلی کم معرفی کرده اید مثلا: این بانویی که کنار شما نشسته همسر عزیزتر از جان است یا خواهر محترمه ؟ کودکی که بوسه ی مادرانه به گونه اش نشسته پسر شماست ؟ یا به طور مثال شغل و تحصیلاتان را هم پیدا نکردیم ! البته از این که دیدم عکستان را گذاشته اید بسی خوشحال شدم. در این دنیای مجازی همه با هم غریبگی میکنند و چه بسیار افرادی که تا پایان دوره ی وبلاگ نویسیشان خوانندگان را در خماری میگذارند ! . . . در مورد فوتبال هم هرچند بنده با این ورزش پر طرفدار مثل کارد و پنیرم اما حالا که همه کرکری میخوانند ما هم میخوانیم فقط ذوب آهن و سپاهان اصفهان ![هورا] . . . وبلاگ بسیار زیبایی دارید.از این پس مشتری دائم خواهیم شد فقط راه سبزش رو بیشتر کنید با تشکر از میرحسین وبلاگتان[متفکر]

محمد(قایق)

پس پرشین بلاگ شما هم مثل بلاگفای ما تیک عصبی داره ![راک]

سارا

چقدر این یارو میرحسین حالش خرابه. یعنی بیش از حد حالش خرابه. بد بخت اگه تو عاشق میرحسین هم باشی که داری با این کار اونو خراب می کنی و به لجن می کشی. واقعا درصد توهمت خیلی بالاس. خدا به همه تون شفای عاجل عنایت کنه که این مملکت رو به گند کشیدید.

محمد(قایق)

به سارا: کامنت گذار "راه سبز" احمدی نژادیه[قلب] طنز نوشته هاش رو متوجه نمیشی ؟ البته اگر اشتباه نکره باشم ![متفکر]

راه سبز

انا لله و انا الیه راجعون با توجه به اینکه یکی از اعضای ستاد که از افراد باسابقه و لاحقه ی انقلابی است به من خبر حمایت بعضی عزیزان در این وبلاگ را داد علیرغم قولم سکوت را جایز ندانستم و آن را به پهنای بیست سال و خرده ای شکستم. ابتدا به فرزندانم سارا و محمد قایق می گویم که آری عزیزان! من خود میرحسین هستم. تعجبتان برای چیست؟ آیا یک قدم از خواسته های خود عقب نشسته ام؟ سارا! دخترم و محمد! پسرم، شما آینده سازان این جنبش هستید. شما جوانه های سبزی هستید که به طور طبیعی متولد شده اید، آنگونه که هیچ لوله ی آزمایشی توان پرورشتان را به این شکل نداشت. فرزندانم! چرا کامنتهای مرا به طنز می گیرید؟ به فرض این کار را کردید، لا اشکال لها. ولی با من بگویید چرا رأی هموطنانتان را به هیچ می گیرید؟ دخترم سارا! گمان تو درباره ی من که فردی انقلابی هستم گمان غلطی است. من هیچگاه این مملکت را به گند(چون اینگونه نوشتی می گویم والا قلم مرا یارای استعمال بی ادبی نیست) نکشیده ام و خودم را نیز به لجن. اگر گمان اینگونه داری باید بگویم که چهل میلیون رأی مردم را نشنیده ای. پسر محمد قایق! چه چیز تو را به این فکر انداخته که من احمدی نژادیم

راه سبز

؟ اصلا من کجا و او کجا؟ مگر بارها نگفته ام که ادب مرد به ز دولت اوست؟! آیا گمان برده ای که چون دولت ندارم پس ادب هم ندارم. خیر همین ادب است که مرا از فحش دادن باز می دارد و گرنه می گفتم آنچه را که تا کنون نشنیده اید. در پایان از صاحبان وبلاگ تشکر می کنم که فضای گفتگو را پیش کشیده اند و به ایشان اختیار حذف هر بخش از کامنتم را می دهم و می دانم که ایشان نیز با من موافقند و اما رعایت بی طرفی می کنند. موفقیتتان جاودان امضا: میرحسین