من کیستم؟!

سلام.

اتفاق جالبی افتاد.

چند وقتی بود که نظرات مخالف و برخی اوقات بی منطق و گاهی هم خنده دار و عجیب و غریب رو در بخش نظرات نوشته هامون می دیدیم. امروز نشستم و یه کمی به روش های خودم اونها رو بالا پایین کردم. اتفاق جالب این بود که یک آقای جوانی که می شناسیمش و یک بار در نظری که گذاشته با اسم واقعیش خودش رو معرفی کرده قبل تر با عناوین زیادی از جمله سه نقطه، عین القضات، ای جوانمردان جوانمردی چه شد، گل مراد، راه سبز، جانی جانی پور و ... مطلب نوشته و بار زیادی از اون کامنت ها و نظرات اشاره شده رو به تنهایی به دوش کشیده! در نقش جانی جانی پور بازی کرده و با عوضی حرف زدن و اشتباهی تایپ کردن حروف به جای هم سعی کرده خودش رو یک خارجی تازه مسلمان شده جا بزنه و از ما کمک بخواد! یا حتی در قسمت دیگری از این سریال(!) خودش رو جای میرحسین جا زده البته به طنز و افاضاتی رو نوشته که پای ثابت های وبلاگ حتما اونها رو یادشونه و خوندن.

من به جهت نزدیک شدن به صفت ستار العیوبی خدا از آوردن اسم واقعی و اسامی مستعار دیگری که هویت وی رو معلوم می کرد خودداری کردم. اما همین قدر رو توضیح دادم که یه چیزی رو نشون بدم. اون هم جمله معروف منه که اینترنت بر خلاف ظاهر هر کی هر کی و بی صاحبش کاملا دقیق و با پدر مادره و ریز فعالیت های همه کاربرها با هر نام مستعاری که باشند ثبت می شه. فقط نیاز به تجربه، دقت، تخصص و ابزارهای مورد نیاز داره که اونها رو کشف کنه!

 

 

پسرم، قشنگم، دوست خوبم، این کارا چیه آخه؟ ما همین قدر هم که میایم و می نویسیم و کامنت ها رو می خونیم و جواب می دیم و حتی همین وقتی که گذاشتم و آی پی ها رو ردگیری کردم، می ترسیم از این که عن اللغو معرضون هستیم یا نیستیم. اون وقت تو میای و یه تنه این همه چرند پرند می گی؟ در دنیای واقعی دیدمت که ظاهر خوب و مثبتی داری. امید که در مناسبات اینترنتی هم خالص و از جنس خدا باشی.

یه سوال هم دارم. هر کی جواب بده خوشحال می شم. هدف شما از این کار چی بوده. نه بذار این جوری بپرسم به نظر شما خوانندگان وبلاگ هدف این آدم ها از این کارها در وبلاگ ما، چت روم ها، فروم ها و جاهای دیگه چیه؟ خیلی برام جالبه.

تکلیف خودمون رو با خودمون روشن کنیم که ما کیستیم و هدف مون چیه و ویژگی های شخصیتی مون و نثرمون چه جوریه و چه جوری باید باشه، خوبه ها، نه؟

/ 8 نظر / 9 بازدید
حکیمه ملازاده

سلام. من فکر میکنم این بنده خدا از این وبلاگ شما خوشش اومده که هی میاد و پیغام میذاره، شما باید از این بابت که یه همچین خواننده علاقه مندی دارید خدا رو شاکر باشید، تنها ایرادی که میشه به این بنده خدا گرفت اینه که فقط نمیدونه چطوری علاقه مندیشو بیان کنه.همین.

آریا

این سوال رو از خودتون کردید که چرا انقدر براتون مهمه که آی پی ها رو ردگیری کنید ؟ !قصد جسارت ندارم تا به حال خودتون گشتید ببینید با چه لحنی به کامنت های مخالف پاسخ دادین؟‌ ...من به شخصه وبلاگ شما رو دنبال میکنم ! ولی نه برای اینکه با تمام مطالب وبلاگ موافقم و از خوندنشون لذت می برم (البته بعضی از مطالب جالب هستند) بلکه فقط با خوندن وبلاگ شما واقعا به این نتیجه می رسم که چقدر اختلاف دید بین آدما هست ! شخصی که برای شما مقدسه برای من ممکنه باعث تنفر باشه ....و شاید اون کسی هم به خاطر اختلاف فکری اساسی که با شما داره چنین پیام هایی برای شما گذاشته چون واقعا برای منم طرز فکر شما درمورد بعضی مسائل قابل درک نیست و این هم برام ناراحت کننده است و هم جالب

فاطمه کیا

دعا کن برای سید محمدرضا...

خوانده شده

البته درباره ی انگیزه آدم ها نمی شه قضاوت کرد. انقدر پیچیدگی داره این موجود بی شاخ و دم که... من چندوقتیه یه گونه ای از این موجودات رو شناسایی کردم که ناراحتی های درونی بدجوری آزارشون می ده و دلشون می خواد با خنج کشیدن رو صورت آدم هایی که فکر می کنن اون ناراحتی ها رو ندارن خودشونو آروم کنن. یه جور آرامبخشه براشون. البته با این افراد نباید برخورد قهری داشت چون قطعن بدتر می شن و اگه کسی رو گیر نیارن خنج بکشن رو صورتش اونوقت خنجو می کشن رو صورت خودشون و می شه خودزنی! برم یه درمانگاه بزنم[لبخند]

آریا

اوکی ] حرف من کلی بود ولی خوب راجع به اون شخص قضاوتی نمی کنم چون دقت به تمام پیام های پست های شما نکردم

یک رهگذر بی کس و کار

بابا تو یه پا کارآگاه بودی و خودت خبر نداشتی؟! برو واسه خودت اسفند دود کن که این همه استعداد های عجیب و غریب را یک جا داری و می توانی کاری کنی که همه انگشت به دهان بمانند. اون بد بخت مادر مرده اگه می دونست تو با این کارآگاه بازی یه روز مچش را می گیری عمراَ به سمت شما می آمد.[خرخون]

فاطمه کیا

بده آمار بازدیدتونو زیاد کرده؟!