امتحان الهی

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

 

خدایا!

در سخت ترین روزها و لحظه ها، تنهایمان نگذاشتی و هر لحظه ما را به سوی خودت خواندی. و ما نیز جز تو، هر پناهگاهی را کنار زدیم تا در آغوش خودت آرام گیریم.

و از آن روز که گفتیم پروردگارمان خداست، کوه مشکلات را بر دلهایمان نهادی حتی آن زمان که هنوز یکدیگر را پیدا نکرده بودیم در این غربتکده دنیا، و ما را آزمودی سخت اما نه آنقدر که خارج از توانمان باشد، البته شاید هم خارج بود آن مصائب از توان ما و خودت به دوش کشیدی همه اش را و گذاشتی تا ما فکر کنیم که خودمان بودیم که "و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی"

 

و ما چون تو را داشتیم، ترسی و اندوهی به دل راه ندادیم چرا که اگر کسی حقیقتا به تو توکل کند و با تمام وجود، دل به مهر و لطف تو ببندد، او را کفایت می کنی و همین ما را بس.

 

و آنگاه که یکدیگر را یافتیم، گذاشتی تا در کوره امتحانات بسوزیم و بزرگ شویم. گویی که قدم نهادن در چنین راهی، بزرگمرد می خواهد و کودکان را به آن راه نیست.

 

و امروز، باز هم به گونه ای دیگر، در گردابی دیگر، امتحانمان می کنی و با انسانهایی که در مقابل قدرتشان و حماقتشان و رابطه هایشان و رفتارهایشان، فقط و فقط تو را داریم و تنها پناهگاهمان، همچون همیشه تو هستی ای خدای مهربان و کم نیست یاری خدایی که قدرتش را کسی توان مقابله ندارد. هر چه می خواهند بکوشند تا ما را له کنند، تو می دانی که چه کنی و ما به تو وصلیم و همین بس.

 

و امروز هم آنچنان که خودت به ما آموختی، همه چیز را به تو وامی گذاریم. نه قضاوتی می کنیم و نه حکمی. نه دعایی و نه نفرینی. نه آرزویی می کنیم و نه حسرتی به دل داریم که حسرت خوردن، کار ما نیست و از ما گذشته که آرزویی بر دل داشته باشیم. بزرگی را تو خود به ما آموختی تا ببینیم و بیاموزیم و بگذریم. ما از آن زمان که به تو وصل شدیم، بزرگ شدیم و از خودمان چیزی نداریم و خودمان را از خودمان بزرگ نمی بینیم و تو را شکر که به خودبزرگ بینی مبتلا نیستیم.

 

ما را یک لحظه رها مکن ای خدا که بدون تو هیچ می شویم و با تو بزرگ و بزرگوار.

و ما را هر طور که دوست داری و صلاح می دانی بیازمای و مطمئن باش که گله و شکایتی نمی کنیم که تا تو خدای ما هستی از هیچ کس و هیچ چیز حتی بزرگترین شیطان روی زمین نمی هراسیم که این جلال را خودت به ما عطا کردی.

 

الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا لا خوف علیهم و لا هم یحزنون

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
حیران

ياعلی آقا پس ما اين وليمه که گفتی رو کی افتاديم ؟

...

اولين نمايشگاه تخصصی بازی های رايانه ای در ايران

ر ا ی ع ت ب

سلام عزيز مهربان....«معاشقان» گره از زلف «يار» باز کنيد، شبی خوش است بدين قصه اش دراز کنيد...../// يا حق.

حلاج

پريشب يعنی شبه سه شنبه تو دل شب يه کسی ابو حمزه ثمالی ميخوند ...و روضه ای بود وحال و هوايی ياد شهدای مسجد ارک افتادم ..و بی اختيار ياد مادر شهيده شما ....نيت کردم هرچی ثواب داشت به روح شهدای ارک برسه علی الخصوص مادر شهيده تون ... خدای متعال به برکت اين شبا جايگاهشون رو متعالی کنه ...التماس دعا