چه کسم من چه کسم من

چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم

گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم

به کشاکش چو کمانم به کف گوش کشانم

قدر از بام در افتد چو در خانه ببندم

مگر استاره چرخم که ز برجی سوی برجی

به نحوسیش بگیرم به سعودیش بخندم

به سماء و به بروجش به هبوط و به عروجش

نفسی هم تک بادم نفسی من هلپندم

نفسی آتش سوزان نفس سیل گریزان

ز چه اصلم ز چه فصلم به چه بازار خرندم

نفسی فوق طباقم نفسی شام و عراقم

نفسی غرق فراقم نفسی راز تورندم

نفسی همره ماهم نفسی مست الاهم

نفسی یوسف چاهم نفسی جمله گزندم

نفسی رهزن و غولم نفسی تند و ملولم

نفسی زین دو برونم که بر آن بام بلندم

بزن ای مطرب قانون هوس لیلی و مجنون

که من از سلسله جستم وتد هوش بکندم

به خدا که نگریزی قدح مهر نریزی

چه شود ای شه خوبان که کنی گوش به پندم

هله ای اول و آخر بده آن باده ی فاخر

که شد این بزم منور به تو ای عشق پسندم

بده آن باده جانی ز خرابات معانی

که بدان ارزد چاکر که از آن باده دهندم

بپران ناطق جان را تو از این منطق رسمی

که نمی یابد میدان به گو حرف سمندم

 

سلام. امشب با خانوم گشتیم و شعر این سریال آخرین گناه رو که ایشون حدس می زد باید سروده حضرت مولانا باشه از توی دیوان شمس پیدا کردیم. من که خودم از کل این سریال فقط به تیتراژ اول و آخرش علاقه دارم. تیتراژ پایانی به خاطر همین شعر زیبا (که البته خیلیش رو نمی فهمم و دوست دارم بفهمم!) و نوع خاص خوندنش که در نوع خودش جالبه. و تیتراژ اولش هم که زیبا ساخته و پرداخته شده، جهنم و طبل رسوایی ما که دارند می زنند و ...

اما گذشته از این می خوام این رو بگم که این سریال هم مثل بقیه و مثل اون سریال مذهبی پارسال، جنبه دینیش خوب پرداخته نشده و معلوم نیست این چیزها از کجا اومده. می گن که کلیت قضیه چشم و اینها یک برداشت حرفه ای از یه فیلم ژاپنیه. باشه من کاری ندارم. لااقل چیزی که داریم به عنوان سریال مذهبی به خورد مردم می دیم و اولش می نویسیم کارشناس مذهبی آیت الله فلانی و فلانی دیگه نباید این جوری باشه. از کل اعتراضم به مضامین سریال و این که چشم مادی هیچ چیز نیست و اونی که باهاش درونیات رو می بینند چشم دله نه چشم سر و ... بسنده کنم به خنده دار ترین سکانس سریال های مذهبی ایرانی: صحنه ای که در اون فردی صاحب یه چشم بصیرت شده، و به مسخره گی تمام دستش رو می ذاره جلوی این چشمش، دنیایی می بینه، می ذاره جلوی اون چشمش، بصیرتی می بینه. دوباره این چشم، دنیایی و زمینی، اون چشم، انوار سبز مومنین و هاله های سیاه بدان. اینو ببند اونو ببند و بازی ادامه دارد ...

متاسفم ...

 

24-2.jpg

/ 42 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hamid

مشکل اینجاست که بعضیا توهم و دین رو اشتباه میگیرند! اگه واقعاً به متن دین پرداخته بشه و حاشیه هایی که سرشار از توهمات هست رو کنار بگذاریم، دیگه همچین فیلمهای مزخرفی ساخته نمیشه

الهام

خيلی کار قشنگی کردين که شعر و پيدا کردين .تازگی ها حال می کنم وب هايی می بينم که چقدر زيبا به رمضان و حواشی آن پرداخته اند

زينب

سلام دوست گرامی من تا وبلاگ شما رو ديدم خيلی خوشحال شدم که اين شعر را در وبلاگتون نوشتيد خيلی دوست داشتم کامل شعر رو بخونم چرا که در سريال خوب ادم نميفهمه خواننده چه می خوانه ممنون موفق باشی

زهرا

سلام دست مريزاد عاليست

پويا پرتو

سلام جالب می نويسی خوشحال شدم اسم وبلاگت منو کشوند اينجا قدرش را بدون

ریحانه

به نام خدا سلام طاعات و عباداتتون قبول چه جالب بود!!!!!!!!

رضا

سلام آقا چطور اين قدر مخاطب ژيداکردين به ماهم کمک کنين

آرش

عکس سکسی می‌خوام برام بفرست

آرش

سلام