نکاتی نقدگون بر نقد کتاب لبخند مسیح، عشق های آسمانی در صفحات وب

سلام.

در دو پست قبل تر از این مطلبی تحت عنوان «نقدنمای وبلاگی لبخند مسیح» گذاشته شد و در آن اشاره ای کردم به نقد اولی که درباره کتاب لبخند مسیح نوشته شده و نویسنده محترم آن در قسمت نظرات مطالب زیر را مرقوم نمودند که لازم است در آن خصوص چند توضیح مختصر را متذکر شوم:

«سلام. من هم به عنوان نویسنده آن نقد اولی که به تعبیر شما بدترین نقد درباره کتاب لبخند مسیح بوده، با همه حرف های شما موافق نیستم.  کاش در کنار این مطلب گلایه آمیز که در مذمت نقدها نوشته شده، همان نقد به قول خودتان بد را هم می گذاشتید تا مخاطبان خودشان نظر بدهند که آیا من "از کتاب هیچی نوفهمه"!
شما ادعا می کنی که من کتاب را نخوانده ام و تنها تورقی کرده و شروع کرده ام به نقد نوشتن. آقای موذن زاده عزیر، قبول کن این نظر شما بی انصافی در حق امثال من است که هر کتاب تازه ای را با شوق می خوانیم و بعد نظر شخصی خود را درباره آن کتاب می نویسیم. حالا ممکن است همین نظر شخصی بنده حقیر مطابق میل نویسنده آن کتاب یا افراد علاقه مندی مثل جنابعالی نباشد. درباره کتاب لبخند مسیح هم همین روال جریان داشته است. زمانی که کتاب لبخند مسیح چاپ شد، من به عنوان یکی از اولین خریداران این کتاب، آن را تهیه کردم و با علاقه خواندم. (از اول تا آخر؛ تورق نکردم) آن زمان من خانم عرفانی را نمی شناختم. به عنوان اولین کتاب یک نویسنده جوان به آن نگاه کردم و قابلیت های زیادی در کار دیدم و به گمان خودم برای معرفی اثر به بقیه خوانندگان، یادداشتی به آن نوشتم و دادم در مطبوعات چاپ شد. اولین باری هم نبود که درباره کتابی یادداشت می نوشتم. (من این خطا را پیش از آن بارها مرتکب شده بودم) هنوز هم من آن نقد را بد نمی دانم.
به عنوان برادر کوچک شما، به خودم و جنابعالی توصیه می کنم از دیگران نخواهیم درباره ما و آثارمان آن طور که دوست داریم نظر بدهند. در جلسه نقد سرای اهل قلم هم من با نظر تند و یکطرفه آن دو بانوی محترم موافق نبودم. صبر و متانت خانم عرفانی در آن جلسه برای من آموزنده و ارزشمند بود، چون در آن مکان من و مخاطبان آن جلسات با از کوره در رفتن و حتی پرخاش بعضی از نویسندگانی که منتقدان نظر مخالفی درباره کارشان داشتند مواجه بوده ایم و همچنان هم هستیم.»

       

صفرم- نام نویسنده ی این نقد در روزنامه کیهان، سایت سوره مهر و بسیاری از اقصی نقاط اینترنت «حیدر ایمنی» ذکر شده و نه «علی الله سلیمی» که با توجه به آشنایی قبلی من با آقای سلیمی اگر می دانستم حیدر ایمنی ایشان هستند، زبان تلخ نقد خود را تعدیل می نمودم و البته نه محتوای آن را!
و اما دلایلی که باعث شد بنده احساس کنم حیدر ایمنی اساسا کتاب را نخوانده نقد کرده است:

یکم- نام نقد اولین چیزی است که می بینیم و اساسا نام هر چیز خبر می دهد از سر درون آن. «عشق های آسمانی در صفحه وب» کلمه به کلمه ی این نام مبین نخوانده شدن داستان است. اولا داستان عاشقانه نیست به هیچ وجه و حتی در آخرین صحنه آن جایی که همه شاید منتظر اتفاق عشقولانه هستند این اتفاق نمی افتد و نویسنده گویی عمدا نمی خواهد داستان خود را به فیلم فارسی نزدیک کند. ثانیا هر دو نفری که چهار کلمه راجع به مسیح و اسلام گفتگو کنند آسمانی نمی شوند. ثالثا صفحات وب به سایت می گویند نه به ایمیل. و در ضمن اگر این دو نفر برای هم نامه بنویسند عشق های آسمانی در وزارت پست و تلگراف یا اگر تلفن بزنند عشق های آسمانی در مخابرات یا در تلفن نمی شود. اینها همه وسایل ارتباطی هستند. به صرف استفاده از تلفن در یک فیلم نام آن را «آژانس شیشه ای تلفنی» یا در موارد مشابه «دوئل هواپیمایی» یا «از کرخه تا راین رودخانه ای» نمی گذارند. این طنز برای بیان مفهوم جدی ای استفاده شده و آن این که ایمیل یا اینترنت جزء اصلی در این داستان نبوده و صرفا ارتباط دو فرد در دو منطقه از زمین را هموار ساخته است.

دوم- «در این سیر و سلوک که بیشتر جنبه‌های عرفانی و معنوی دارد، نگار با شخصیتی دیگر به نام نیکلاس آشنا می‌شود» ... نگار با زدن ایمیل هایی که اوایل کاملا کاری و در زمینه ترجمه متون انگلیسی بوده و بعدتر در پاسخ به سوالات مذهبی نیکلاس اساسا هیچ سیر و سلوکی نداشته و داستان اتفاقا روی این نکته تاکید دارد که او خود کاملا با دین خود نا آشناست و حتی ناراحت هم نیست که جواب ها را نمی داند بلکه فقط دنبال راهی برای جواب دادن و خلاص شدن از آنهاست. پس هیچ سیر و سلوکی نداشته چه برسد به معنوی و عرفانی!

سوم- «نیکلاس پیرو دین مسیحیت است و سارا فردی مسلمان» رجوع شود به نقد و داستان با عنایت به اینکه نام شخصیت اصلی داستان نگار است و نام نویسنده سارا عرفانی!

چهارم- «در ارتباطات نوشتاری بین آن دو جاذبه‌های دین اسلام از طریق افکار و عقاید نگار به ذهن جستجوگر نیکلاس سرایت می‌کند» نمی توانم هیچ توضیحی در این زمینه بدهم، اینقدر که داستان خود گویای کاملا منتفی بودن و اشتباه بودن این برداشت و این جمله است! نگار خودش اصلا با اسلام کاری نداشته چه برسد به اینکه کس دیگری را قلقلک دهد. اتفاقا اگر چیزی هم بوده برعکس بوده و باید با کمال تعجب گفت که نیکلاس اسلام شناسی و مطالعات تحقیقی بهتری داشته!

پنجم- «نگار ظاهراً با پیشنهاد ازدواج مخالفت می‌کند؛ چرا که احساس می‌کند این پیوند باعث از بین رفتن قداست آن رابطه عرفانی و معنوی می‌شود» متاسفانه ازدواج در سینما و تلویزیون و سریال های ما آن است که دو نفر با یک نگاه عاشق هم شوند و با هم ازدواج کنند تا آنجا که حیدر ایمنی نویسنده محترم نقد احساس می کند اگر نگار و نیکلاس با سابقه معنوی و کنکاشی موجود درباره شناخت اسلام با هم ازدواج کنند کار سخیفی کرده اند و این پیوند باعث از بین رفتن قداست می شود. حال آنکه ازدواج در آموزه های ما فوق العاده مهم و مقدس است و نگاه اینچنینی به آن مذموم. در عین حال نگار اصلا احساس نمی کند که با ازدواج قداست و معنویت و عرفان از بین می روند! بلکه خود را از همان لحاظ ها در سطح نیکلاس با عمقی که دارد نمی داند. چون می داند که نیکلاس درباره سطح معنوی او اشتباه کرده است.

ششم- تا اینجای نقد مورد نظر به سبک و شیوه مرسوم همه ی نقدها دارد داستان را به طور خلاصه برای خواننده خود تعریف می کند و این ایرادات اساسی ذکر شده در بالا به همین یک پاراگراف اول نقد باعث می شود من گمان کنم نویسنده ی نقد داستان را کامل نخوانده. و حالا با توضیحات ایشان گمان می کنم داستان را خوانده ولی خوب متوجه نشده است!

هفتم- «بهروز مدیر آموزشگاهی که نگار در آنجا کار می‌کرده به خواستگاری نگار می‌آید. اما نگار او را با بی‌احترامی از خانه بیرون می‌کند. در دیالوگ‌هایی که بعد از آن ماجرا با دوست صمیمی‌اش لیلا برقرار می‌کند با نفرت و انزجار از بهروز یاد می‌کند. به فاصله کوتاهی همان شخصیت نفرت‌انگیز (از منظر خودش) را به صمیمی‌ترین دوستش (لیلا) جهت ازدواج معرفی می‌کند. جالب اینکه لیلا از این پیشنهاد استقبال می‌کند و آن دو (بهروز و لیلا) با هم ازدواج می‌کنند و به خیر و خوشی تا پایان داستان با هم زندگی می‌کنند.»

این پاراگراف را به عنوان آخرین بند از نوشته ام قرار می دهم چون هر چه در نقد نوشته شده جلو می روم ایرادات بزرگ تر و فاحش تری به آن وارد می دانم و نمی توانم خودم را کنترل کنم و ننویسم! لذا جلوتر نمی روم. اما این پاراگراف می تواند ازدلایل اصلی گفته ی من نسبت به خوانده نشدن داستان باشد. از دوستان دیگری که داستان را خوانده اند هم تقاضا دارم اگر صحبت های من را یک جانبه و اشتباه می دانند در قسمت نظرات ذکر کنند.

بهروز یک آدم مزخرف از لحاظ اعتقادی و مذهبی و اجتماعی است. نویسنده ی نقد بدون اشاره به این موضوع پاراگراف بالا را مرقوم نموده حال آنکه در همان عروسی مذکور، خون خون نگار را می خورد و کاملا ناراحت است که دوست صمیمی اش چنین خبطی کرده و علی رغم تذکرات او دارد با بهروز منحرف ازدواج می کند و دوست دخترهای قبلی او در عروسی هم دور او را گرفته اند. پیشنهاد نگار به لیلا برای ازدواج با او اصلا جدی نبوده و این کاملا معلوم است. لیلا اصلا خود خبر ازدواجش را به نگار می دهد و خود تصمیمش را در این باره قبلا گرفته و این تصمیم اصلا مبتنی بر پیشنهاد لیلا نبوده است. از همان صفحه اول داستان معلوم می شود که بهروز آدم کثیفی است و نگار به همین دلیل و به خاطر وقاحتش او را با تحکم از خانه خود بیرون می کند و به پدر و مادرش بعدا توضیح می دهد که چه فرد بی اخلاقی را در خانه راه داده اند و ناراحت است که چرا با او هماهنگ نکرده اند و این با «با بی احترامی خواستگار را از خانه بیرون انداختن» خیلی تفاوت دارد! بهروز و لیلا بعد از ازدواج در داستان دیده نمی شوند و خیر و خوشی زندگی شان زاییده تخیل نویسنده نقد است.

آخر- از توضیحات اضافه صرف نظر می کنم و فقط جملاتی از نقد را که با درونمایه داستان کاملا متضاد هستند، عینا می آورم.

_ برای او (نگار) ازدواج و تشکیل خانواده مفهوم خود را از دست می‌دهد.

_ گویی نگار در انتظار ظهور نماینده حضرت مسیح از سرزمین‌های غربی است و این با جان مایه اصلی داستان که تمایل فردی از دین مسیح به دین حضرت محمد (ص) است در تضاد است.

_ نگار در انتظار کسی است که با آمدن خود معنویت و عرفان را برای او به ارمغان بیاورد اما نیکلاس درست برعکس این خواسته را نمایان می‌سازد.

_ اولین خواسته نیکلاس بعد از دیدار نگار تقاضای ازدواج است
!!!!!!!!!!!!!!!!

و من الله التوفیق

 

پی نوشت یک:

با توجه به همان جلسه نقدی که آقای علی الله سلیمی در نظرشان مرقوم فرمودند امیدوارم این کاملا بر همگان مبرهن باشد که اینجا یک وبلاگ دو نفره است اما مسئولیت نوشته های هر فرد با خود اوست و خانم عرفانی رویه شان این است که درباره کتاب هاشان هیچ چیزی نمی گویند و معتقدند همه آنچه باید می گفته اند در خود کتاب نوشته اند. نویسنده این متن و آن متن قبل محمدرضا موذن زاده است!

پی نوشت دو:

ان شاء الله به زودی فروم تخصصی فرهنگ و ادب فارسی در زیرمجموعه سایت لوح را راه اندازی خواهم کرد و جای اینگونه بحث درباره کتاب ها توسط خوانندگان آنها در آنجا بسیار هست.

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
atgat

jtwmda

خوانده شده

[لبخند] تحریکمان کردی کتاب را دوباره بخوانیم یا ابا مطهره!!

میم.سین.رهگذر

سلام البته به خود خانم عرفانی مربوط است که چیزی در جواب منتقدین بگویند یا نه ولی به نظرم حتی متون مقدس هم نیاز به تفسیر دارند. حالا من با این نقد کاری ندارم ولی در کل شاید آن مادر مرده ای که ایراد می گیرد واقعن چیزی را نفهمیده باشد یا برایش بد جا افتاده باشد. اینجا شاید وظیفه ی نویسنده این باشد که از اثرش دفاع کند. مگر همان نویسنده ای که در پست دوتا قبلی تان گفتید که او معتقد است هرچه نویسنده باید بگوید توی کتاب گفته کم اثرش را توضیح داد؟ و یا حتی تأویل کردند و او صحه گذاشت؟ به نظرم این کار شما کار خیلی خوبی بود. حداقل اگر ایشان نمی خواهد این کار را بکند شما انجام بدهید. موفق باشید.

علی الله سلیمی

سلام جناب موذن زاده من هم معتقدم پیگیری شما در این زمینه با توجه به نسبتی که با خانم عرفانی دارید و ایشان خود در این زمینه اظهار نظری نمی کنند، صورت خوشی ندارد. البته نکاتی را که شما اشاره کردید تقریباً همه درست است چون احتمال می دهم کتاب را بارها خوانده اید. حتی با خانم عرفانی درباره آن صحبت کرده اید. بنابر این شما تسلط بیشتری روی کتاب دارید. من آن زمان کتاب را یکبار خواندم و برداشت های شخصی خودم را درباره کتاب در آن نقد نوشته ام که طبعاً می تواند برداشت دقیقی از کتاب نباشد. راجع به نام آقای ایمنی در زیر آن نقد هم باید بگویم در آن زمان من نسخه ای از نوشته خودم را بنابر درخواست روابط عمومی انتشارات سوره مهر در اختیار آن دوستان قرار دادم تا در نشریه داخلی آن انتشاراتی منتشر شود. گویا آن ها آن یادداشت(نقد) را به مطبوعات هم ارسال کرده اند که چون نام آقای ایمنی به عنوان مسئول روابط عمومی در زیر برگه خبر یا یادداشت بوده، در نشریات هم مطلب به اسم اقای ایمنی منعکس شده است.

هرمس

ایشان همه چی را ظاهرن تورقن می خوانند! از کجای متن شما یا نظرات چنین چیزی که در زیز آمده استنباط می شود که ایشان تأیید کرده؟[قهقهه] "من هم معتقدم پیگیری شما در این زمینه با توجه به نسبتی که با خانم عرفانی دارید و ایشان خود در این زمینه اظهار نظری نمی کنند، صورت خوشی ندارد."

ممسن

زنده باد آقای محمد رضا موذن زاده[گل]

محبوبه

زیاد سخت نگیر آقای موذن زاده از این اتفاق ها زیاد می افتد. تو می خواهی یک تنه وضعیت نقد در کشور ما را اصلاح کنی؟ [نیشخند]

حکیمه

به نظرم این جور موضعگیری درست نبود. هر چه حساسیت نسبت به انتقاد بیشتر باشد نشان دهنده ی درست بودن آن نقد است. با روش همسرتان موافقم. ایشان بدون حساسیت از هر نقدی برداشت درست خواهند کرد و من مطمئنم که آثار بعدیشان حتما بهتراز قبل خواهد بود.

خوش نظر

سلام. بنده خوانند بلاگ شما هستم تا به حال نظر نداده بودم اما الان این مطلب من رو به حرف آورد: نکته اول: بنده هم کتاب را یک بار خواندم آن هم خیلی داغ یعنی در زمان چاپ اول و خیلی زود بعد از انتشار آن و با خانم عرفانی هم درباره آن صحبتی نکرده ام تا برداشت های خاصی از کتاب داشته باشم. اما تمام نکاتی که جناب موذن زاده گفتند را تایید میکنم و متاسفم که چنین نقدی منتشر شده. نکته دوم: به جای توجیهات غیر منطقی بهتر هست که هر کسی در هر جایگاهی که هست کارش رو درست انجام بده. مثلا اگه کارش نقد کتاب هست، کتاب رو با دقت مطالعه کنه تا به صاحب اثر و شعور خوانندگان اثر توهین نکرده باشه. حرف بسیار هست اما اکتفا میکنم به ابراز تاسف.

ناشناس

من کتاب رو خوندم و نقد سلیمی رو. از نظرم سلیمی هیچی از داستان نفهمیده و حالا فقط داره توجیه می کنه. به نظرم این موضوع کاملا مشخص هست و واضح. البته موذن زاده هم بیشتر با کلمات بازی می کنه.