در حاشیه جشنواره

دوشنبه 5 مرداد ماه اختتامیه جشنواره «روح خدا» برگزار شد. در حاشیه این مراسم، اتفاقاتی افتاد که به شدت مرا شگفت زده کرد. اتفاقاتی که شاید به خودی خود معمولی باشند، اما وقتی در کنار یک برنامه فرهنگی قرار می گیرند، شاید نهایت بی فرهنگی قلمداد شوند.

     
قبل از آن هم بد نیست مقدمه ای در مورد اجرای جشنواره بگویم.

   
نمی دانم شما تجربه برگزار کردن جشنواره را دارید یا نه. تجربه قابل افتخاری به حساب نمی آید که فکر کنید به آن مفتخرم. بلکه می خواهم به سختی هایش اشاره کنم که شاید مهمترین آنها نداشتن بودجه کافی باشد. اگر بودجه، به مقدار مطلوبی در اختیار باشد، هم می شود برای داوران شهرستانی بلیط هواپیما تهیه کرد و هم می شود به نفرات برگزیده یکی 10 سکه هدیه داد. هم می شود مهمان های شهرستانی را برای یک ماه در بهترین هتل اسکان داد و هم می شود برای تمام شرکت کنندگان، اعم از برگزیده ها و غیر آنها هدایای نفیس یا حتی غیر نفیس تهیه کرد. نمی دانم می دانید یا نه. اما حتی معمولی ترین لوح تقدیر ها هم قیمت قابل توجهی دارد که وقتی تعداد بالا برود این هزینه چند برابر می شود و وقتی بودجه ناکافی باشد می شود دردسر.

     
قبل از جشنواره با بعضی دوستان که آثارشان در کتاب «رو به آسمان» منتشر شده تماس گرفته شد و دعوت شدند که در مراسم اختتامیه مهمان ما باشند. اما نمی دانم چرا امر به این دوستان، مشتبه شد و فکر کردند این دعوت به منزله برگزیده شدن آنهاست. و با اینکه هزینه رفت و آمد و اسکان آنها به عهده ما بود، با نادیده گرفتن چنین مساله ای، از ما لوح تقدیر مطالبه کردند و گفتند: «اگه نمی خواستید به ما لوح تقدیر بدید پس برای چی ما رو دعوت کردید؟!»

     
نمی دانم لازم است توضیح بدهم که این جمله چقدر سخیف است یا برای همه دوستان، قابل درک است. البته اگر برای همه بشریت قابل درک بود، اصلا نباید گفته می شد. در حالیکه پایان جشنواره بسیار گفته شد و بسی تاسف که در عرصه فرهنگ، هدف تا این حد گم شده که نه صحبت های آقای امرایی، نه حرف های ارزشمند رضا امیرخانی و نه هیچ چیز دیگر، نمی تواند جای خالی لوح تقدیر را برایشان پر کند تا آنجا که به اصرار، مطالبه لوح تقدیر می کنند. دیگر بگذریم از اینکه فردی خودی (شما بخوانید غیر خودی) هم اصرار و التماس می کرد که من هم باید پای لوح ها را امضا کنم! واقعا عزت نفس در بعضی ها مُرده است.

     
لوح تقدیری که تشکیل شده از یک قاب و یک ورق چاپ شده که یک متن معمولی روی آن پرینت گرفته شده، از نظر شما چقدر می تواند ارزش معنوی داشته باشد؟! من خودم در مراسمی که از سوی وزارت ارشاد برگزار شد لوح تقدیر گرفتم. البته زحمات آن جشنواره را ارج می نهم ولی حتی ذره ای برایم ارزشمند نبود که حتی بخواهم آن را به دیوار اتاق بکوبم و سرانجام همسرم بعد از اصرار های بسیار خودش این کار را کرد.
اما بعضی دوستان، در مقابل لوح تقدیر برخوردی کردند که گویی لوح زرین است با نگار گری های اصل استاد فرشچیان. یا کسی که برای امضا کردن لوح سر از پا نمی شناخت احتمالا فکر کرده این لوح ها قرار است در موزه لوور پاریس به نمایش دربیایند و همگان، امضای ایشان را ببینند و او را به خاطر این امضا ستایش کنند. (هر چند که موزه لوور هم در مقابل خیلی جاهای دیگر... بگذریم) غیر از اینها به نظر شما چه فکری می توانسته با خودش بکند؟! من که در جواب این سوال به جوابی نرسیدم.

    
فرد دیگری با کوته فکری تمام، آمده و زیر گزارش اختتامیه در لوح، نوشته که چرا جشنواره دوم، بهتر از جشنواره اول برگزار شده و این اجحاف به جشنواره اول است. کوته فکر است دیگر! و پاسخ همان است که در جوابش گفتم.

   
زیاده جسارت است به اهل فرهنگ و ادب. وگرنه زیاده گویان این روزها زیاد افاضات فرموده اند. خیلی حرف ها هم از جنس نگفتن هستند و نگفتن شان از جنس خدا تر است تا گفتن شان...

    
سردبیر جشنواره

 

---------------------------------

نظر جالبی در مورد این مطلب به ایمیلم رسید که چون در بخش نظرات، گذاشته نشده بد ندیدم آنرا همین جا بگذارم تا بقیه دوستان هم بخوانند:

فکر می کنم زیادی غصه می خوری.خوب تازه باید خوشحال هم باشی .لابد
جشنواره ات خیلی مهم بوده که براش سرودست می شکستن.
تازه حواست به اسم وبسایتتون هم باشه.از اسمش این طور برمی آد که انگار
شما تو کار تولید و توزیع لوح هستید!

تازه آدم هایی هم که صحبتشون رو کردی از شهرستان ها اومده بودن.اونجا هم
که می دونی طفلی ها اصلا امکانات و آمدوشد های خیلی حرفه ای در دسترسشون
نیست...
خلاصه نگران نباش.این صحبت ها همیشه هست.این بار سعی کن جشنواره خیلی
گسترده تری رو دست بگیری تا اگه کسی اومد گفت به منم لوح بدین حسابی قند
توی دلت آب بشه!!

در مورد امضا هم بگم،خوب از نظر منم باید کار هیجان انگیزی باشه.احتمالا
جدیدترین شاخص فرهیختگی تو مملکت ما امضای پای لوحه!!!
آخه دیگه نوشتن کتابای سفارشی با تیراژ بالا داره از مد می افته!!
حالا اندفعه بده منم پای یک لوحو امضا کنم ببینم چه مزه ای داره.

/ 8 نظر / 4 بازدید
حکیمه ملازاده

سلام. من هم یه همچین تجربه ای رو داشتم. میفهمم چی میگید. 

میم . ب . مهاجر

تاسف تاسف

خوانده شده

همین که دوستمون مهاجر گفت!![لبخند]

علی

به جز تاسف خوردن برای این آدمای بی فرهنگ که ادعای فرهنگ می کنن هیچ کار دیگه ای نمی شه کرد. واقعا فرهنگ ما به کجا داره می ره. جالب اینه که بعضی هاشون خودشونو خیلی بالا فرض می کنن و خدا رو هم بنده نیستن. در حالیکه به جز چند تا جوون شهرستانی هیچ کس دیگه ای اینا رو نمی شناسه.

توحید عزیزی

سلام. از شما بعیده خانم عرفانی. شما هنوز مردم رو نشناختید. بسیاری از اینها در جشنواره گردی دکترا گرفته اند حال آنکه سواد در حد اکابر. شما انتظار زیاد از مردم دارید.

میرشمس الدین

با سلام و درود خدمت شما بانوی فرهیخته گرامی حسد و اسارت نفس صفات ناپسندیست، حال اگر این گونه صفات در قشر فرهنگی و گلاب به روتون و روم به دیوار جماعت فرهیخته ی این چنینی ظهور نماید دیگر وا مصیبتا... برای شما آرزوی توفیق و صبری جزیل می نمایمو تا دیگر درود بدرود

مهسا

خب گناه داشتند این همه راه اومدند یه چیزی میدادید بهشون من طرفدار جوانان شهرستانی هستم که با بدبختی پول جورکردند واین همه راه اومدند تهران بعد دست از پا درازتر برگشتند ف مقداری منطقی فکر کنید

خالص

خانم مهسا منطق تان بدجوری در من تاثیر گذاشت! پیشنهاد می کنم آن را برای مسابقات ملی و بین المللی "راه پیمایی" و دبیرخانه جشنواره "راهپیما ترین نویسندگان" ارسال کنید. حتما جواب می گیرید