خره! با تو ام...

سلام.

با هم جایی داشتیم سخنرانی بزرگی رو گوش می کردیم. یه جایی از صحبت هاش یه قضیه ای تعریف کرد که خیلی جالب بود:

یکی از این اتو کشیده های پرستیژ بالای صاف و صوف و علمی، یکی از فامیل هاشون فوت کرده بود و برای دفن و خاکسپاریش اومده بود بهشت زهرا. کسی داشت جنازه رو تلقین می داد و می گفت «اسمع، افهم، عبد الله» این آقای صاف برگشت و اخ و پوفی کرد و گفت یعنی چی این کارا آخه. من نمی فهمم.اینا چه جور اعتقاداتیه شماها دارین. این آدم مرده و اعضای بدنش کار نمی کنند. نه می شنوه نه می فهمه. اون وقت این داره بهش می گه «اسمع، افهم، عبد الله» با کی داری حرف می زنی آخه؟!

کسی که داشت جنازه رو تکون می داد با رندی تمام نه گذاشت و نه برداشت و در جواب گفت: «خره! با تو ام» طرف که خیلی خورد توی برجکش عقب عقب رفت و حرفی نزد.

خیلی جواب باحال و تکون دهنده ای بود. هر دو مون از شنیدن این قضیه حال کردیم. با ماست. با ماست داره می گه بابا تو هم رفتنی هستی بنده ی خدا. بفهم. بشنو. ببین این فامیل تون تا دیروز مثل تو بود ها. الان افتاده اینجا. بفهم. آدم باش.

یا علی

/ 0 نظر / 4 بازدید