غرق در او شدن ...

من خدا خواسته ام
با دگران کارم نیست

تو خدا خواسته ای
با دگران کارت نیست

تو خدا خواسته ای
کارت نیست

تو خدا

خدا

...

..

.

 

/ 171 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راوي

به نام یگانه زنده حاضر او در ميان پيروان خود و در نقاط مختلف دنيا به اسم‏هاي مختلفي شناخته شده است. اما عموم پيروان او را به نام ايليا «ميم» مي شناسند و در سطح جامعه نيز به همين نام شناخته مي‌شود ... برای آشنایی بیشتر با استاد ایلیا رام الله، دیدگاه ها، تعالیم، بخشهایی از سخنرانی ها، آثار توقيف شده و آنچه از تحریف ها و تخریبها که بر ایشان رفت، به سایت اینترنتی زیر مراجعه کنید. www.Yaassin.com

دوست

صحنه هایی از زندگی روزمره هست که احساس می کنیم قبلا تو خواب یا یه جایی دیدیمشون، بار ها و بار ها همزمان به یاد هم و حتی یک موضوع خاص بوده ایم، رویا هایی از جنس حقیقت دیده ایم.... عزیزان درگذشته را در کنار خود احساس کرده ایم....(تله پاتی، پدیده های منتسب به ارواح، هاله بینی و...) اینها تجربه هایی است که امروزه خیلی از محققان روی دلایلش کار می کنند... اگه به این موضوعات علاقه داری ، عضوی از گروپ شگفتی های دیگر سو هستی و ما منتظر اومدنت... دیر نکنی...! http://groups.yahoo.com/group/shegeftihaye-digarsoo/

مفيدنيوز

دوست عزیز، سلام؛ لطفا برای آگاهی از آخرین تغییرات مفیدنیوز و ثبت مجدد وبلاگ خود به نشانی زیر مراجعه نمایید: http://www.mofidnews.ir/reg سربلند و پیروز باشید

آرش

سختی زمستان زندگی , بهار خود را در پیش دارد… قیام وحدت تحت راهبری یگانه نجات دهنده ملت ایران ” آقا پروفسور ابراهیم میرزایی”

سيد محسن

به نام حضرت دوست من خدا خواسته‌ام با دگران کارم نيست دعامون کنيد برادر به حق شهيده‌تان در پناه حضرت دوست

هايده

سلام دوست عزيز. من تازه با وبلاگ شما اشنا شدم. من با ....بيا هميشه بمان......و .......... نامه ای به روح الله.........منتظر حضور گرم شما هستم...راستی وبلاگ شما واقعا خداييه.

زهرا

راستی کامنت یادت نره....

زهرا

خدایا! تو ماه قلب تیره ی منی که عزیزتر از جانی از زیبایی تو زیبا می شوم و پیوسته با تو می مانم منتظر حضورت هستم دوست آسمونی من

فاطمه

سلام خوبيد بلوگ جالبی داريد لذت بردم خوشحال می شم به منم سر بزنيد فعلا بای

هانيه(نبض خاطراتم)

الهی هستیم به نیستی در برابر نیستی در برابر عظمت تو وابسته است . صدایت می زنم ، بنوازم به نیم نگاهی ، رهایم کن از این همه قفس . از این همه خاک می نویسم با خونی که در سر پنجه های تقدیرم یخ زده است . خسته ام از خاک ، از هوای متراکم پیچیده شده بر دست و پایم . خسته ام از هوای این همه اندوه ، ای خدایی که نور محضی ، رهایم کن از ظلمت نفس ، برسانم به اصل روشن خورشید . آنجا که هر ذره از وجودم در مقابلت چون گرد ناچیز نابود شوم. خدایا رهایم کن از بندی که پای عبورم را در خویش فشرده است برام دعا کنيد خيلی ويرانم بنده ای که خدا دوستش نداشت